تبليغاتX
زندگی صورتی




 زندگی صورتی
يه جاي دنج...
  درباره من
من ... خدا رو دارم...
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ





نوشته های پیشین
آبان 1390
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386




پیوندها
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
جزر و مد احساسات من( نازنينم)
آشپزي در جهان مدرن
پسر يخي
آبينه جوني
سايه خورشيد(خاله ريزه جون و زبل خان)
خورشيد ( نيكاجون )
يه جاي دنج ( خانوم خونه )
همه وجودم ( خانومي و آقايي)
كامران نجف زاده
خاطرات من (خانوم خانوما)
دوست يابي و اس ام اس(ساوين)
بهشت كوچكي به نام خانه ما ( شيلا جون )
قصه عشق من و تو (مريم جون)
طنين جونم و مهربونش
اقليم عشق محيا جونم
دل نامه هاي ستاره ي سهيل
روستايي به نام قلبستان(بهانه جونم)
يك زن
قصه زندگي و حرف هاي ناگفتني( سامي)
پيچك( ژاله جون)
بر باد رفته هاي يك مريم(مريم جونم)
آرايش پروانه( پروانه جون)
mevlana rumi
اميد خان
دلتنگ خان
پرديس جونم + شازده كوچولو
كوچول خانوم
عليرضا خان
كوزت جونم


 RSS 

طراحی قالب

POWERED BY
BLOGFA.COM

 ما ازدواجیدیم!!!!!!!

  سلام به دوستای گلمممممممممممم و به عابرای رهگذر اینترنتی که بعد3 سال تازه نظرشونو خوندم. وقتی اومدم تو وبلاگم یه حس خییییییییییلی خوبی بهم دست داد.انگار آدم دوستای دوران مدرسه اش رو ببینه.

 من و پسله دیروز یا بهتر بگم همسر دوست داشتنی من بالاخره پارسال روز عید غدیر با هم ازدواجیدیم به خیر و خوشی و سلامتی.

از بچه های قدیم یه جورایی خبر دارم خدارو شکر همه عالیییییند. کسی از خاله ریزه خبر داره؟خاله ریزههههههههههههههههههههه....کجایییییییییییییی؟

  + نوشته شده درپنجشنبه نوزدهم آبان 1390  ساعت 0:35  توسط خانومي  | 

 سلام.... خداحافظ

 سلام دوست جونا ... من حرفاي دلم رو جاي ديگه اي با پسله مي نويسم.... اينجا رو دوست ندالم .

خداحافظ

  + نوشته شده دریکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387  ساعت 8:6  توسط خانومي  | 

 من که رفتم...

 
شنبه 24 فروردین1387 ساعت: 19:13 توسط:دلتنگ
دوستان خواهشا به این آدرس بروند تا جلوی یک تحریف تاریخی رو بگیرند...گوگل اسم خلیج فارس رو تغییر داده و برای برگردوندن به اسم اصلیش احتیاج به یک میلیون رای داره دوستان خواهشا خون ملیشون به جوش بیاد ونظر بدن...
برای نظر سنجی گوگل به این سایت مراجعه کنید....دوستان به دیگر دوستان هم بگویند....
http://www.petitiononline.com/sos02082/petition-sign.html

  + نوشته شده درچهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387  ساعت 0:39  توسط خانومي  | 

 شايد خواست خدا...

 نمي دونم خدا داره هولم ميده يا ... يه اتفاق ... يه.... الان نمي تونم چيزي بگم ولي ... بعدا مي گم

البته اينجا نه... اينجا يه جورايي لوووووو رفته ...

  + نوشته شده درپنجشنبه پانزدهم فروردین 1387  ساعت 23:54  توسط خانومي  | 

 درکت می کنم عزیزم...

 

خوندم عزيزم... درك كردم...فهميدم... موقعيتت خيلي سخت بود... كاش مي گفتي... كاش بازم غدبازي در نمياوردي... كاش منم ميديدي... توي عشق تك روي ممنوع...

ديروز و امروزمون به اس ام اس بازي با پسله گذشت... آخه وبم رو مي خوند!!! خواسته بود بگه نامرد نبوده... دوسم داشته و..............

هيچ وقت از رحمت خدا نااميد نشو.  هيچ راه برگشتي نزاشتي... تمام پل هاي پشت سرت رو خراب كردي... وگرنه تا پاي جون باهات مي موندم...

به جدم قسم هيچ نفريني پشت سرت نيست... برو چون دركت مي كنم...

خوبم... آرومم... نه قلبم درد مي كنه نه لبم خون مياد ... آروم آرومم...

خدايا شكرت...

  + نوشته شده دردوشنبه دوازدهم فروردین 1387  ساعت 4:0  توسط خانومي  | 

 حیف باورم نکردی...

 

نه تو بد نبودي... تو ماه بودي... كسي كه باهاش عشق رو تجربه كردم نمي تونه بد باشه... اونا حرفاي دلم بود دلي كه بدجوري سوخته بود ...

تقصير خودمه كه هر از چند گاهي گشتي توي خاطراتم مي زنم و اين آتش زير خاكستر رو شعله ور مي كنم...

وگرنه دختر بي چشم و رويي نيستم به خدا... مگه مي شه يادم بره پارسال وقتي واسه تعطيلي اومدي تهران دقيقا همزمان شد با مسافرت ما و نتونستيم همديگه رو ببينيم و تو هم به هواي اينكه همديگه رو ببينيم پا شدي اومدي شمال.. درسته نشد همديگر رو ببينيم ولي هيچ وقت شيريني اون لحظات رو فراموش نمي كنم... اون موقع واقعا عاشق بوديم... واسه يه لحظه ديدت دلم غش مي رفت...

يادته يه بار داشتيم با اتي و bf مي رفتيم بيرون ... پشت چراغ قرمز بوديم پسر بچه اي داشت نرگس مي فروخت من و اتي گفتيم نرگس خيلي دوست داريم ولي فقط تو بودي كه برام نرگس خريدي و گفتي با عشق تقديم به شما... واي اگه بدوني انگار رو ابرا سير مي كردم... نه به خاطر نرگس ... به خاطر عشقت... اون لحظه هم از شيرينترين لحظاتم بود...

يادته گل مي خريدي برام بعد واسه اينكه بابام نفهمه مي گذاشتمش توي كيفم، تو  مي خنديدي و مي گفتي انگار رفنتي سبزي خريدي ... آخه گل ها توي كيفم مي پلاسيد... هنوزم اون گل ها و دسته گل مينياتوريت رو لاي دفترم خشك شده دارم.

روزايي رو كه عاشق يه لحظه ديدنت بودم رو يادم نرفته... يادم نرفته وقتي صداي زنگ موبايلم رو مي شنيدم بلند جيغ مي زدم جووووووونم! يادم نرفته شبا هندزفري مي گذاشتم توي گوشم و تو برام حرف مي زدي منم به تعداد نفسهايي كه مي كشيدم جوابت رو مي دادم و توام قربون صدقم مي رفتي... دلم واست بدجوري ضعف مي كرد...

يادته چقدر باهم امامزاده مي رفتيم... جلوي كيوسك پليس يادته؟... يادته يه بار اينقدر با ماشين گشت زديم تا يهو ديديم رسيديم جاده دماوند... يادته توي اون پارك تو يه جايي رو پيدا كردي كه بغلش يه استخر آب بود و دورمون پر درخت بود چه جاي با صفايي بود... يادته موقع رانندگي مي گفتي دستم رو بزارم روي دنده ، توام دستت رو مي زاشتي روي دستم، آروم مي شدم... موقع دنده عوض كردن چقدر مي خنديديم...

اوه ه ه ه انقدر خاطره تو سرمه .... بيخودي هي خوشم مياد مرورشون كنم انگار عذاب وجدان مي گيرم اگه زود از ياد ببرمت!!!!!

تنها بدي تو اين بود كه نخواستي باور كني من اگه گفتم يا علي تا آخرش پات ايستادم... تنهات نمي زارم... تورو قسمتي از وجودم مي دونستم... نخواستي باور كني من ديونه وار دوست داشتم... نخواستي باور كني من برخلاف ظاهرم دختر محكمي هستم و اگه گفتم خوشبخت مي شيم حتما مي شديم ولي تو باورم نكردي...

نخواستي باورم كني كه من مال توام ... من تورو فقط واسه خاطر وجود خودت مي خواستم... حيف كه باورم نكردي...

  + نوشته شده درشنبه دهم فروردین 1387  ساعت 12:40  توسط خانومي  | 

 برای تو...

 

از روي يه كنجكاوي بچگانه اومدم توي پروفايلت... خوندم متنت رو ... مي دونم ديگه اينجا رو نمي خوني ولي...

اميدت بودم يا نويدت... اصلا بودم؟

سوختي... سوختم... داغون شدم... فهميدي... نگاه سردت تمام بدنم رو لرزوند گفتي واسه اين بود كه احساساتت نتونه بر عقلت غلبه كنه ولي...

حرفايي كه خودت مي دوني آوار شد روي سرم... چيكار كردم كه به پوچي رسيدي؟

گفتي كه ديگه كاملا كات كنيم ...كرديم ولي من يه دنيا حرف دارم... سوال دارم كه جوابي براش ندارم... ايناست كه زجرم ميده.... اينجا مي نويسم تا آروم بشم.

بد بودم؟... بودم؟...بودم؟ ... بودم؟ پس چي بودم؟چي خواستم؟

حس عروسكي رو دارم كه از اولش هم بهت گفت من مال اينجور بازيها نيستم تو اصرار كردي منم همبازي خوبي هستم...

يادت مياد گفتم بهت اگه نميشي مرهمم تورو خدا زخمم نشو كه تيكه پاره ست بدنم...

كندي تمام وجودم رو ...زخم زدي به روحم... بردي چيزي رو كه نبايد ميبردي.. مال تو نبود... چه جوري ميخواي پسش بدي؟

عاشق بوديم... الان فارغيم ... ميگي به پوچي رسيدي... من واست سراب بودم؟ تو كه از اول چيز ديگه اي مي گفتي... نمي گم از من توي اون متن اسم بردي ولي مي خوام بدونم من كجاي زندگيت بودم...

اينقدر بودن با من عذابت ميداد؟ تو كه بي معرفت نبودي... شايد بودي و من خبر نداشتم... مي گفتي عاشقم... اينو از توي چشات مي خوندم... چشات كه دروغ نمي گن ... مي گن؟

باور نمي كنم... قبل و بعد اين جريان رو...

هرشب اونا رو مي خونم تا باورم بشه شايد اشتباه كرديم... چقدر تلخه...

از بازي ابلهانه تااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا جداييه عاقلانه... عقل و منطقي كه فقط براي تو تعريف شده بود...

مكه ميري به سلامت ولي از يه دل شكسته چه جوري حلاليت ميطلبي؟...من بخشيدم اما سپرمدت به خدا تا اون ببخشتت آخه اون عادله...

َاَه بازم حرف دارم ولي ... اين چند وقته اينقدر حرفام رو قورت دادم كه مي ترسم غمباد بگيرم...

من موندم و يه دنيا سوال... يه دنيا نگاه پر سوال... يه دنيا طعنه.. يه دنيا حرفاي به قول خودت خاله زنكي...

ما كه رفتيم... ولي با يه دنيا اميد اومده بوديم...

  + نوشته شده درپنجشنبه هشتم فروردین 1387  ساعت 19:8  توسط خانومي 

 خداحافظ 86... سال نو مبارک...

 

آخرين سلام در آخرين ساعتهاي سال 1386...

سال خوبي بود با همه تلخي و شيريني ها... اشك ها و لبخند ها... قهر و آشتي ها.... خدايا شكرت.

اميدورام سال جديد سال خوب و پر انرژي واسه همه ماها باشه. سال تقويت معنوياتمون .... سال نزديك شدن بيشتر به معبودمون... سالي كه يادمون نره ما هر چي داريم از كسي داريم كه واقعا عاشقمونه ... مرسي خدا... بوس گنده واسه خداااااا

خدا كنه امسال قسمت بشه بريم جمكران آخه مي خوايم سنت شكني كنيم و امسال خونه نمونيم و لحظه سال تحويل جمكران باشيم...

يادم نمي ره لحظه سال تحويل دعايي كنم براي:

مادر گلم، پدر بي نظيرم، برادراي مهربونم... خانواده و فاميلي كه برام مايه افتخار هستند...

براي مريض ها بخصوص امين گل كه از خداي خودم عاجزانه طلب شفايش را دارم... آقا امين گل جاي خاليت رو حس مي كنم... منتظرم داداشي

براي نازنين دوست داشتني و ژيژو خان مهربان كه انشاا... عشقشون پابرجا بماند و زود زود يه ني ني مو فرفري توپولي از خدا بگيرن.

براي نيكا جون و جناب همسرشون كه الهي خوشبختيشون روز افزون بشه...

براي شيلا جوني و جناب همسر و اون ني ني نانازي كه خوشبختيشون رو صدبرابر كرده...

براي عروس خانم آبينه جون كه امسال لحظه سال تحويل كنار عشقشون حسابي لاو مي تركونند( اوج هيجانم بود!!!)

براي محيا جونم  و جناب محسن خان كه اميدوارم خدا تمام خوشبختي و شادي دنيا رو نصيب اين دو عاشق بكنه و زود زود عروسي و لي لي لي لي....

براي طنين گلم عروس گلم و جناب حميد خان ، ايشاا... بهترين و خوشبخترين عروس دنيا بشي...

براي خاله ريزه جونم كه اميدوارم به اون آرامش قلبي و اطميناني كه لياقتش رو داره برسه...

براي مريم جونم ( بر باد رفته هاي مريم) كه انشاا... هرچي از خدا مي خواد و به صلاحشه اتفاق بيفته تا ديگه نگه آي خدا دلگيرم ازت....( خوب خواهر شوهريه!!!)

براي ژاله جونم كه امسال عينه فرشته ها دور كعبه عشق طواف مي كنه... دعا يادت نره عزيزم.

براي مريم جون و جناب همسر و موش موشك كه انشاا... هميشه سالم و سلامت باشند.

براي عسل خانم و جناب هلو و ني ني كه با عشق مي خوان به اين دنيا بيارن...

براي جناب سهيل خان و دلنوشته هاي قشنگشون...

براي دكي سامي كه قراره بره بلاد كفر...

براي دلتنگ خان كه با راهنمايي خوبشون واقعا به من كمك كردند... برادر اسم اين وبلاگتون رو مرحمت بفرماييد من كه علم غيب ندارم بدون كجا وبلاگ زدي!!!!!

براي عليرضا خان كه يه همراه خوب توي روزاي آخر سال برام بودند... برادر شما هم فكر نكنيد من علم غيب دارم آدرس وبلاگتون رو برام بفرستيد كه بي صبرانه منتظر خواندن وبلاگتون هستم.

براي حامد خان داداشي خودم كه مطمئنم بهترين زندگي و عشق را براي شريگ زندگيش مي سازه... تبريك مي گم... هرچي هم اصرار كردم كه ميلت رو ندادي... از زندگيت لذت ببر

براي اميد خان ( حتما وبش رو بخونيد ) كه واقعا نوشته هاش رو دوست دارم...

خب كي رو يادم رفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟

كوچول جان به جمع ما خوش آمدي ... مي خوام حسابي از راهنمايي هات استفاده كنم.

 خب كسي نبود؟ بريم؟

راستی پردیس جونم و شازده کوچولوش هم که با تمام وجود بهترین ها رو از خدا براشون می خوام...( پردیسم شرمنده خانومی...)

اگه خداي نكرده و نا خواسته  كسي رو رنجوندم منو به بزرگواري خودش ببخشه...

ديگه همه تون رو به خداي مهربون ميسپارم تا سال ديگه....

اميدوارم امسال آرزوي قلبيتون با حكمت خداي مهربون يكي باشه...

با صلوات يادي از گذشتگان و اسيران خاك كنيم... اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل الفرجهم

سال نو مبارك...

  + نوشته شده درچهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386  ساعت 20:49  توسط خانومي  | 

 مرسی... من و حافظ

 

سلام.........

مرسي از مهربونياتون... مرسي از نگاه هاي قشنگتون... يه دنيا انرژي گرفتم ...

خاله ريزه جونم خيلي به دعا نياز دارم... به ياد خدا... به نگاه خدا نياز دارم... برام دعا كن.... در رابطه با دوستيمون ما هيچ وقت به رابطمون به چشم دوستي نگاه نكرديم واقعا از اون اول براي هم همسر حساب مي شديم . به جرات مي تونم بگم با هيچ كسي اينقدر صميمي نبودم كه با پسله بودم اونم خيلي باهام صميمي بود ولي... فدات شم

مريم جون قاب عكس بره جاش چي بزارم؟؟؟؟؟؟؟

ژاله جون شرمنده مي دونم پسله راضي نيست ميلش رو اينجا بزارم... در ضمن خودمم به اين كار رقبتي ندارم... مرسي عزيزم...

دلتنگ خان.... چشم... چشم ... چشم... نميشه حتي اگه.... خودت مي دوني دارم چي مي گم... تمام سعيمون رو كرديم... نشد

ما خويش ندانستيم بيداريمان از خواب            گفتند كه بيداريد، گفتيم كه بيداريم

من راه تورا بسته، تو راه مرا بسته               اميد رهايي نيست وقتي همه ديواريم

حامد خان.... اسرار نمي كنم ولي اصرار دارم ميلت رو برام بفرستي. در ضمن دوست دارم برام نظر بزاري... من آدما رو به احساس و قلبشون قبول دارم نه سنشون.... اي روزگار...

من و حافظ خدابيامرز رابطه اي بس تنگاتنگ داريم... بخصوص اگه خاله كوچيكه فال بگيره كه عاليه... يادم مياد اون اوايل رابطمون قشنگترين و عاشقانه ترين شعراي حافظ توي فال من بود ...

يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور      كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور

سحرم دولت بيدار به بالين آمد                      گفت برخيز كه آن خسرو شيرين آمد

خلاصه كه جلوي فاميل كلي تحويلمون مي گرفت. باباي اتي هم كه منو و پسله رو با هم ديده بود هي مي گفت: آره ما هم اين آقا يوسف رو زيارت كرديم. واي چه آبرويي ازم رفتهههههه!!!

وقتي قهر مي كرديم اين حافظ آبروم رو جلوي فاميل مي برد !!! يه بار يادمه  اين شعر اومد...

ديريست كه دلدار پيامي نفرستاد        ننوشت كلامي و سلامي نفرستاد...

اين اواخر هم كه هي بناي ناسازگاري باهامون گذاشته بود هي مي گفت يارت سفريه.... حيف شعرش يادم نيست...

بالاخره هم كار خودش رو كرد ( همه تقصيرها رو ميندازيم گردن حافظ!!!)

الان نمي دونم چرا هي شعرايي مياد كه توش وصل هست!!!!! نه حتي اگه حافظ هم دوباره زنده بشه وصل من و پسله محاله... به صلاحمون نيست

وايييييي الان يهو دلم هوس تفال كرد و سيمم گرفت به پاي حافظ... ببين چي اومد!!!!

 

روزگاريست كه ما را نگران ميداري             مخلصان را نه بوضع دگران ميداري

گوشه چشم رضائي به منت باز نشد               اين چنين عزت صاحب نظران ميداري؟

نه گل از دست غمت رست نه بلبل در باغ        همه را نعره زنان ، جامه دران ميداري

پدر تجربه آخر توئي اي دل ز چه روي            طمع مهر و وفا زين پسران ميداري

گرچه رندي و خرابي گنه ماست ولي              عاشقي گفت كه ما را تو بر آن ميداري

گوهر جام جم از كان جهاني دگرست              تو تمنا ز گل كوزه گران ميداري

كيسه سيم و زرت پاك ببايد پرداخت                زين طمع ها كه تو از سيمبران ميداري

اي كه در دلق ملمع طلبي ذوق حضور            چشم سيري عجب از بي بصران ميداري

چون توئي نرگس باغ نظر،اي چشم و چراغ     سر چرا بر من دلخسته گران ميداري

ساعد آن به كه بپوشي چو تو از بهر نگار       دست در خون دل پر هنران ميداري

مگذران روز سلامت بملامت حافظ                چه توقع ز جهان گذران ميداري

 

اين حافظ چه اعجوبه اي بوده... خدايش بيامرزد. معني اش را تا حدودي فهميدم ولي خيلي دلم مي خواد كسي كه حافظ شناس است اينو برام معني كنه... كسي هست آيا در اين جمع !!!!؟؟؟؟ فعلا به مامان و خاله ام هم دسترسي ندارم. اونا حافظ شناسند. اگه كسي زحمتش رو بكشه ممنونشم.

......

پ.ن: مرسي دلتنگ خان كه واقعا با حرفات بهم روحيه مي دي

امشب شب ولايتعهدي صاحب الزمان(عج) است. من رو هم از  دعاي خيرتون بي نصيب نگذاريد.

به قول مامانم امشب شب تاج گذاري مهدي زهراست

 

  + نوشته شده دریکشنبه بیست و ششم اسفند 1386  ساعت 17:1  توسط خانومي  | 

 خداحافظ عزیزترینم...

 

بعد از اون روز جدايي يه ميل خداحافظي واست نوشتم تا به حرمت روزاي قشنگي كه با هم داشتيم خداحافظي قشنگي كرده باشم .... امروز ميلت رو ديدم... گريه كردم... خداحافظي قشنگي بود... لبام داره خون مياد... دلم بدجوري ميلرزه...

 

  + نوشته شده درشنبه بیست و پنجم اسفند 1386  ساعت 17:37  توسط خانومي 

کد آهنگ در موزیک رضا