سلام.........
مرسي از مهربونياتون... مرسي از نگاه هاي قشنگتون... يه دنيا انرژي گرفتم
...
خاله ريزه جونم
خيلي به دعا نياز دارم... به ياد خدا... به نگاه خدا نياز دارم... برام دعا كن.... در رابطه با دوستيمون ما هيچ وقت به رابطمون به چشم دوستي نگاه نكرديم واقعا از اون اول براي هم همسر حساب مي شديم . به جرات مي تونم بگم با هيچ كسي اينقدر صميمي نبودم كه با پسله بودم اونم خيلي باهام صميمي بود ولي... فدات شم
مريم جون
قاب عكس بره جاش چي بزارم؟؟؟؟؟؟؟
ژاله جون
شرمنده مي دونم پسله راضي نيست ميلش رو اينجا بزارم... در ضمن خودمم به اين كار رقبتي ندارم... مرسي عزيزم...
دلتنگ خان
.... چشم... چشم ... چشم... نميشه حتي اگه.... خودت مي دوني دارم چي مي گم... تمام سعيمون رو كرديم... نشد
ما خويش ندانستيم بيداريمان از خواب گفتند كه بيداريد، گفتيم كه بيداريم
من راه تورا بسته، تو راه مرا بسته اميد رهايي نيست وقتي همه ديواريم
حامد خان
.... اسرار نمي كنم ولي اصرار دارم ميلت رو برام بفرستي. در ضمن دوست دارم برام نظر بزاري... من آدما رو به احساس و قلبشون قبول دارم نه سنشون.... اي روزگار...
من و حافظ خدابيامرز رابطه اي بس تنگاتنگ داريم
... بخصوص اگه خاله كوچيكه فال بگيره كه عاليه... يادم مياد اون اوايل رابطمون قشنگترين و عاشقانه ترين شعراي حافظ توي فال من بود ...
يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور
سحرم دولت بيدار به بالين آمد گفت برخيز كه آن خسرو شيرين آمد
خلاصه كه جلوي فاميل كلي تحويلمون مي گرفت. باباي اتي هم كه منو و پسله رو با هم ديده بود هي مي گفت: آره ما هم اين آقا يوسف رو زيارت كرديم. واي چه آبرويي ازم رفتهههههه!!!
وقتي قهر مي كرديم اين حافظ آبروم رو جلوي فاميل مي برد
!!! يه بار يادمه اين شعر اومد...
ديريست كه دلدار پيامي نفرستاد ننوشت كلامي و سلامي نفرستاد...
اين اواخر هم كه هي بناي ناسازگاري باهامون گذاشته بود هي مي گفت يارت سفريه.... حيف شعرش يادم نيست...
بالاخره هم كار خودش رو كرد ( همه تقصيرها رو ميندازيم گردن حافظ!!!
)
الان نمي دونم چرا هي شعرايي مياد كه توش وصل هست!!!!! نه حتي اگه حافظ هم دوباره زنده بشه وصل من و پسله محاله... به صلاحمون نيست
وايييييي الان يهو دلم هوس تفال كرد و سيمم گرفت به پاي حافظ... ببين چي اومد!!!!
روزگاريست كه ما را نگران ميداري مخلصان را نه بوضع دگران ميداري
گوشه چشم رضائي به منت باز نشد اين چنين عزت صاحب نظران ميداري؟
نه گل از دست غمت رست نه بلبل در باغ همه را نعره زنان ، جامه دران ميداري
پدر تجربه آخر توئي اي دل ز چه روي طمع مهر و وفا زين پسران ميداري
گرچه رندي و خرابي گنه ماست ولي عاشقي گفت كه ما را تو بر آن ميداري
گوهر جام جم از كان جهاني دگرست تو تمنا ز گل كوزه گران ميداري
كيسه سيم و زرت پاك ببايد پرداخت زين طمع ها كه تو از سيمبران ميداري
اي كه در دلق ملمع طلبي ذوق حضور چشم سيري عجب از بي بصران ميداري
چون توئي نرگس باغ نظر،اي چشم و چراغ سر چرا بر من دلخسته گران ميداري
ساعد آن به كه بپوشي چو تو از بهر نگار دست در خون دل پر هنران ميداري
مگذران روز سلامت بملامت حافظ چه توقع ز جهان گذران ميداري
اين حافظ چه اعجوبه اي بوده... خدايش بيامرزد
. معني اش را تا حدودي فهميدم ولي خيلي دلم مي خواد كسي كه حافظ شناس است اينو برام معني كنه... كسي هست آيا در اين جمع !!!!؟؟؟؟ فعلا به مامان و خاله ام هم دسترسي ندارم. اونا حافظ شناسند. اگه كسي زحمتش رو بكشه ممنونشم.
......
پ.ن: مرسي دلتنگ خان كه واقعا با حرفات بهم روحيه مي دي
امشب شب ولايتعهدي صاحب الزمان(عج) است. من رو هم از دعاي خيرتون بي نصيب نگذاريد.
به قول مامانم امشب شب تاج گذاري مهدي زهراست




















